X
تبلیغات
به نام زندگی....


به نام زندگی....

سلام ...مرسی....واسه اینکه به وبم سر زدی .....

 نظریادتون نره.............،لطفا با اسم به نام زندگی لینکم

کنید البته اگه خواستید..................دوستتون دارم......

                                                                                     "اناهیتا"

                                                                                       http://up.patoghu.com/images/r8h4gt7xg3ve9nohvu4s.gif

| یکشنبه 20 آذر1390| 17:2|اناهیتا| |

بعضی وقت ها دلت می خواهد خدا شوی

همه را به صف کنی و ازشان فقط یک سوال بپرسی:

چرا تظاهر میکنی؟

بعد بنشینی جواب هاشان رو گوش کنی

سر اخر هم همه شان را بفرستی ته جهنم

به همین راحتی

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تظاهر کردن به راحتی . دقیقا شبیه دروغ گفتن است...


یک وقت هایی باید بدون شناخته شدن حرف هایی را بزنی

مثل امضایی بدون نام زیر یک مقاله ی تند سیاسی!

گرچه رسم الخط و نحوه ی نگارش امضای وجودی هر فردی ست اما
بهتر است شناخته نباشی
تا راحت تر اظهار نظر کنی!

قید و بندها گاهی گره می شوند بیخ گلویت!


جرم تو

اعتماد بود

وگرنه

او

کار همیشه گی اش را کرد

خیانت



| دوشنبه 15 اسفند1390| 17:24|اناهیتا| |

جداییـــــــ ــــــــ نادر از سیمین اسـ ــــکار می گیرد...

و........

جداییــــــــ ـــــــ" تو "از من عـــــ ــــمرم را.....!!

.

.

.

.

.

.گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم

آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود

که دنیــــا

با تمام ِ وسعتش

برایـَم تنگ میشود ...

... دلتنــگـم...

دلتنـــــگ کسی کـــــه

گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از

حرکـت ایستـاد...

دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلتنگ ِ خود َم...

 خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ..!!!

| جمعه 5 اسفند1390| 11:3|اناهیتا| |

اهل دانشگاهم,رشته ام علافیست

جیب هایم خالیست

پدری دارم,حسرتش یک شب خواب

دوستانی همه از دم نا باب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است,جانمازم نمره

خوب میفهمم,سهم آینده ی من بیکاریست

من نمیدانم که چرا میگویند:مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار...

و چرا در وسط سفره ی ما مدرک نیست!

چشم ها را باید شست,جور دیگر باید دید

باید از آدم دانا ترسید

باید از قیمت دانش نالید

و به آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم...


| دوشنبه 1 اسفند1390| 14:10|اناهیتا| |

ای بابا امروز چه روز بدی بود !

کار نامه ی درخشانمو بلاخره دریافت کردم !

چشمتون روز بد نبینه !

فکر شم نمی کردم همچین نمره هایی بگیرم .....

ولی خوب چون بهتون قول داده بودم !بعضی هاشونو میذارم !

 دین و زندگی       20

عربی                  18

حسابان                17/75

جبر                      19/5

هندسه                  20

انگلیسی                20

فیزیک                    20

شیمی                   18/5

انظباط                     -7-

وااااااااااااااای حالا کی جواب فامیلارو میده !

من که حوصله شونو ندارم !

راستی من سوم ریاضیم !

مدرسمونم خیلی خیلی سخت می گیرن!

با این نمرات من هفتم شدم !

همیشه از این 7 بدم میومداااااا

این مدیرمون که با من بدجور داره !

آخه چرا 7 ؟؟؟؟؟؟

در کل تو مدرسمون 19/5 کسی نمیاره !

با این اوضاع .....خیلی هم خراب نکردم !

امروز که اومدم خونه مامیم سوپرایزم کرد ...

آخه نمره هامو همه واسش اس شده بود !

خلاصه گوشیم طفلکی تو قرنطینه است !

رفیق بازی و عشق وحالمم تعطیل شد !

اوه اوه تا مامیم نیومده نتمم جم کنه برم !

دوستون دارم کامنتم فراموش نشه !


| سه شنبه 11 بهمن1390| 17:31|اناهیتا| |

سلااااااااااااااام من برگشتم ..............ببخشید تواین مدت نتونستم بیام الانم کافی نتم اینترنتم قطع شده قراره

فردا درسش کنم .....مرسی که سر زدین جبران می کنم

| یکشنبه 2 بهمن1390| 18:58|اناهیتا| |

هانی جون ...دوست جونی !هرکاری میکنم نمی تونم وارد وبت بشم و کامنت بذارم !نمی دونم مشکل

چیه؟عسیسم ملسی که سر میزنی !فدات شم ...

راستی پروفایلم هم فعالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

| پنجشنبه 22 دی1390| 22:5|اناهیتا| |


شهریور ١٣٨١ بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور ٣ سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من



ادامـــه مطلبـ♥ــ
| پنجشنبه 22 دی1390| 11:31|اناهیتا| |

 

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه ولی هر چی منتظر شدند برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره و داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در را باز کن. مریم جان .............


ادامـــه مطلبـ♥ــ
| شنبه 17 دی1390| 12:45|اناهیتا| |

پیام پادشاه یونان به کوروش:

ما برای شرف می جنگیم و شمابرای ثروت.........

جواب کوروش:

هرکس برای نداشته هایش می جنگد....!!!!

| شنبه 17 دی1390| 12:41|اناهیتا| |

اااااااااااااااااااااااااااااه حالم بهم خورد از این بلوگفای کوفتی............آدم افسردگی می گیره خوب..........

همش از عشقون میگن (نخ سوزن دخترااا)!!

ـ حمید بهم زنگ زده!

ـ میلاد بهم اس نداده چیکار کنم؟؟

ـ عشقم رفته سربازی (خبرمرگش)۲۰۰۰ روز دیگه برمیگرده

ـ سینا امتحان داره!!! دارم میمیرم از استرس(بمیر)

اه اه اه اه حالم بهم خورد!من به عشق اعتقاد دارم ولی نه به این عشقا! دارن خودشونو گول میزنن!

(لطفا کسایی که این مطلبو خوندن زود از کوره درنرن و به خودشون نگیرن !دربارش فکرکنن!)

از دست این دختراااااااااااااااااااااا قابل توجه دختراایی که تو وبلاگشون تا سایز کفش برادر دوست دخترخاله

ی بابای  عشقشونو رو هم مینوسین! کل این بلوگفا رو بگردین ببینین کدوم پسر این جوری درباره

عشقش نوشته!!!همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین کارا رو کردین خوب که دربارمون این همه

حرف مفت میزنن!حقم دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

| پنجشنبه 15 دی1390| 15:21|اناهیتا| |

زن که باشي ترس هاي کوچکي داري !
از کوچه هاي بلند ،
از غروب هاي خلوت و از خيابان هاي بدون عابر مي ترسي !
از صداي موتورسيکلت ها و دوچرخه هايي که بي هدف در کوچه پس کوچه ها مي چرخند ، مي ترسي !
از بوق ماشين هايي که ظهرهاي گرم تابستان جلوي پاهايت ترمز مي کنند
... ... ... ... و تو فقط چهره ي آدم هايي را مي بيني که در چشم هايشان حس نوع دوستي موج مي زند....!
زن که باشي ترس هاي کوچکي داري ،
به بزرگي همه بي عدالتي هايي که به جرم زنانگي محکومت مي کنند
و هميشه اين تويي که مقصري ... تو.... زن

(البته من شخصا از هیچ کدوم از این بالاییا نمی ترسم)

| چهارشنبه 14 دی1390| 11:14|اناهیتا| |

امروز تولد یکی از بهترین دوستامه.....

عزیزم تولدت مبارک...

کیمیا جون از دور می بوسمت...شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

و واست آرزوی بهترینا رو دارم...

دلم واست خیلی خیلی تنگ شده ...

کاش می تونستم بیام ببینمت....

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cakesmileyf.gif

http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/gargleblasterf.gif

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

| دوشنبه 12 دی1390| 11:32|اناهیتا| |

وصیت میکنم بعد مرگم…

از بوی گلاب بدم می آید، همون آب معدنی کفایت می کند، نگید این رانی هلو دوست داشت، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه خوب
آقایون فامیل، به خاطر من سه متر ریش نزارید
خانوم های فامیل، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد! مردم، گناه که نکردم!
… … … مراسم ختم من آخوند هم نیارید واسه فامیل، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه!!!
یه دوست پسرم نداریم که بگیم: خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟!
توی درایو E عکس دارم، خوراک اعلامیه، عکس پرسنلی نزاریداا، اونا جلب ترحم نمی کنه!
بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده!!!
روی خرما ها پودر نارگیل نریزید، هم شکلش خز میشه، هم بدمزه میشه! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده!
شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !!
پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه؟ ترافیکه!
فیس بوکم رو بلاک نکنید، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه..

| شنبه 10 دی1390| 18:10|اناهیتا| |

قویترین آدم جهان اون نیست که دویست و پنجاه

کیلو رو یه ضرب میزنه ...
 

قویترین آدم جهان زن ایرانیه که با وجود تجاوز فردی

و گروهی و اسید پاشی و مزاحم هاى خیابونی و زور

گیری و قتل و هزار خطر دیگه هنوزم تو این مملکت

درس میخونه ، ورزش میکنه ، رانندگى میکنه ، کار

میکنه ، عاشق میشه ، أعتماد میکنه ، مادر میشه و

به بچه اش یاد میده آدم باشه

| شنبه 10 دی1390| 14:47|اناهیتا| |

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد
آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟
آبجی بزرگه گفت: م م م راست
آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا
بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی  مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه
بعد سه تایی زدن زیر خنده
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی


| جمعه 9 دی1390| 11:2|اناهیتا| |

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟

.
.
.

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

.
.
.

تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!

.
.
.
تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !

.

.
.
تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟

.
.
.

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!

.
.
.

تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!
.


ادامـــه مطلبـ♥ــ
| پنجشنبه 8 دی1390| 9:59|اناهیتا| |

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

تا اینکه یه روز

علی نشست رو به رومو

گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو

گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون

هنوزم منو دوس داره…

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه...........


ادامـــه مطلبـ♥ــ
| پنجشنبه 8 دی1390| 9:52|اناهیتا| |

من خیلی خوشحال بودم.

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.

اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..

 

 

نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره. )منظورش اينه پسره كيف پولش داخله داشبورد ماشين بود و رفت تا بيارش يعني ميخواست.......)در ضمن بهتره ادم با جنبه اي باشيد

| پنجشنبه 8 دی1390| 9:47|اناهیتا| |

مجنون؛


همیشه مرد نیست؛


گاهی؛


مجنون؛


دخترکی تنهاست؛


که زمانی لیلی کسی بود ...!

| پنجشنبه 8 دی1390| 9:42|اناهیتا| |

به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم.. 
يا اگر شادي زيباي تورا به غم غربت چشمان خودم مي بندم.. .
من صبورم اما ... 
چقدر با همه ي عاشقيم محزونم...! 
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده زغم مغمومم...
من صبورم اما ... 
بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم... 
بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب وچراغي که تورا از شب متروک دلم دور کند مي ترسم... 
من صبورم اما ... 
اين بغض گران صبر نمي داند چيست ...

| پنجشنبه 8 دی1390| 9:35|اناهیتا| |

کودک تنها دوپفک در دست می دوید انگارنه انگار که لباس نو ندارد

کفشهایش پاره است خوشحالی سراسر وجودش را گرفته بود

انگار تمام دنیا در دستش بود

تمام آرزویش را در داشتن پفک خلاصه کرده بود

بیاید آرزوهایمان راکوچکتر کنیم شاید زندگی زیبا ترشود.

| چهارشنبه 7 دی1390| 15:40|اناهیتا| |

سلام ...امروز جدا نمی دونم چی بگم ....حتی نمی دونم از کدوم دردم بگم...خسته شدم از اینکه همش نشون دادنم خوش حالم و شادم..اااااااه نه من شاد نیستم من از همه داغون ترم...بسه ..بسه چقدر خنده های دروغی ...اهاااای خدامنم هستم....منو ببین ....منم اااینجام ...ازت چیزی نمی خوام ....ازت خوشبختی نمی خوام..ازت زندگی خوب نمی خوام..فقط خودتو می خوام ...می خوام باهات درد و دل کنم .می خوام سربذارم رو شونه هاتو یه دل سیر گریه کنم...میشه؟اجازه هست؟میشه بیام پیشت؟؟؟خواسته ی زیادیه؟..راستش از یه جایی به بعد ادم دیگه دوس نداره همه چی درست شه دوس داره همه چی تموم شه....خدای من کمکم کن ....جای دوری نمیرم همین جام....یا بکشم و راحتم کن یا انقد امتحانم نکن خسته شدم...

زندگی بردار دست از امتحانم /نه میدانم چیزی نه میخواهم بدانم.....

ببخشید سرتونو درد اوردم..........ولی.....

| چهارشنبه 7 دی1390| 14:47|اناهیتا| |

دخترک در حالی که به شدت گریه می کرد روی نیمکت نشست.پیرمردی که کنارش نشسته بود با آرامی از او پرسید :چی شده دخترم؟

ــ هیچ کس با من بازی نمیکنه!همیشه تنها هستم.

پیر مرد با لبخند به او گفت :تو که نرفتی بازی کنی تا ببینی کسی می آد باهات بازی کنه یا نه !!!!!!!

ــ می دونم هیچ کس دوسم نداره!؟

پیرمرد گفت کسی این حرفو بهت گفته؟

ــ نه کسی نگفته !!!ولی خودم اینو می دونم .آخه من خیلی زشتم .برای همینم هیچ کس بهم توجه نمی کنه!!

پیرمرد به سمت دخترک برگشت وبا خنده و مهربانی به او گفت:کی بهت گفته که تو زشتی؟

ــ هیچ کس!ولی معلومه دیگه!!

پیر مرد گفت :ولی تو اصلا هم زشت نیستی!نه تنها زشت نیستی بلکه تو قشنگ ترین دختر کوچولویی هستی که من تا به حال دیدم!!

ــ واقعا راست می گید؟؟؟

پیرمرد گفت: آره!چرا باید دروغ بگم؟اینو از ته قلبم می گم.دخترک بلند شد وبا خوشحالی به سمت کودکانی که مشغول بازی بودند دوید.لحظاتی بعد فریاد شادی و نشاط دخترک در هیاهوی بازی های کودکانه  بچه ها گم شد. پیرمرد نیز از خوشحال شدن دخترک اشک از چشمانش سرازیر شده بودلحظاتی بعد پیرمرد کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد ورفت! 

| یکشنبه 4 دی1390| 16:42|اناهیتا| |

 

 گاهی دیگران نامعقول وغیرمنطقی وخودپرست هستند

بــــــــه هـــــــــرحـــــــــــال آنـــــــــهاراببخـــــــــــــــــش!

اگرمهربانی کنی ممکن است تورامتهم به داشتن انگیزه های پنهانی  کنند

بــــــــه هــــــــرحـــــــــــال تـــــــومهــــــــربانی کـــــــــن!

اگرموفق باشی دوستان دروغین ودشمنان راستین نصیب توخواهدشد

بـــــــــه هــــــــــرحــــــــــــال مـــــــــــــوفق شَــــــــــــــو!

اگرشادمانی وآرامش بدست آوری کسانی به توحسادت خواهندورزید

بـــــــه هــــــــرحـــــــال شــــــادمان وآرام بــــــــــــــــــاش

نگاه کن وببین به هر حال راجع به توودیگران نیست

هرچه هست بین تــــــــــــــــووپــــــــــــــــروردگار است.

| یکشنبه 4 دی1390| 16:32|اناهیتا| |

| جمعه 2 دی1390| 22:52|اناهیتا| |

خدایا... سهم من این بود؟!

دلم در دست او گیر است...

خودم از دست او... دلگیر...

عجب دنیای بی رحمی!

همه دارایی ام این است...

دلم گیر است و دلگیرم!!

 

| پنجشنبه 1 دی1390| 12:56|اناهیتا| |

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟


ادامـــه مطلبـ♥ــ
| پنجشنبه 1 دی1390| 12:41|اناهیتا| |

 

اخ جون یلدااااااا......................خوش بگذره اجیاو دادا ها.............

| چهارشنبه 30 آذر1390| 15:26|اناهیتا| |

دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟

پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم

******************************

شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه…میپرسه عوضشون کنم؟؟
پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی

******************************

به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه

 

******************************

مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس، میگه بکشمش؟؟
پــَـَــــ نَ پــَـــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش

******************************

پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟!
پــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

******************************

ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بی ام و بقلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه

************** ****************

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه…هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته

******************************

سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله ۸ چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟
میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت

************* *****************

به بقاله می گم هزاری بهتر از این نداری؟ میگه پاره‌ س؟
پَـــ نَ پَـــ، امام توش خوب نیفتاده !

************** ****************

| چهارشنبه 30 آذر1390| 15:10|اناهیتا| |